تبليغاتX
آسمان

آسمان

اطلاعات عمومی

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.


پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.


مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.


روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...


نتیجه اخلاقی : مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند


و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!

وثابت کنیم که از یک الاغ کمتر نیستیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:52  توسط   | 

به هر حال حذف یارانه ها آغاز گردیده است. چه طرفدار و چه مخالف باید براساس تاریخ به این امر واقف بود که راه بازگشتی وجود ندارد.

در این گاه قصد بررسی درستی یا نادرستی این طرح را ندارم.

قصد دارم تا در این زمان بر این نکته پافشاری کنم که چه بخواهیم و چه نخواهیم ما از منابع و امکانات خود به درستی استفاده نمیکنیم. اثرات این کاربرد نادرست را هم بر زندگی خود لمس میکنیم ولی نمیخواهیم قبول کنیم.

آلودگی هوا را نمی توان رد کرد. الودگی منابع آبی و خاکی را نمی توان انکار کرد. خشک شدن دریاچه ها را نفی نتوان کرد.

آیا استفاده درست و بجا از خودرو در کاهش هزینه ها و کاهش آلودگی بی اثر است.
آیا گرم کردن به اندازه خانه (حدود 22 تا 24 درجه سانتی گراد) در کاهش آلودگی هوا و افزایش سلامت و کاهش سرماخوردگی بی تاثیر است.
آیا نمی توان حین شستن دستها و ظرفها در مواقع لزوم شیر آب را باز کرد.
آیا زمان حمام رفتن نمی توان در مواقع لزوم شیر دوش را باز کرد.
آیا نمی توان فواصل نزدیک را پیاده طی کرد.
آیا نمی توان در خورد و خوراک جانب اعتدال را گرفت.

و  صد ها موردی که همه ما بر آن اشراف کامل داریم

این مباحث جدای از مواردی است که می بایست دولت انجام دهد و اگر با این به گفته خود هدفمند کردن یارانه ها فشاری به مردم وارد میکند ، با مدیریت درست و ایجاد زیربناهای مناسب دولت الکترونیک امکان کاهش هزینه ها را برای مردم فراهم آورد.

مهمترین و ساده ترین این موارد بانکداری الکترونیک است.
ایجاد مراکز تحصیلی و آموزشی در تمامی نقاط
ایجاد شبکه حمل و نقل عمومی ارزان و سریع
ایجاد شهرک های مسکونی در کنار شهرک های صنعتی
و ......

بیاییم از تهدیدها فرصت بسازیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 15:2  توسط   | 

خواب دیدم قیامت شده است.
 هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 
گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:52  توسط   | 

شعری بسیار زیبا
با کلیک بر روی عنوان مطلب آن را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 17:52  توسط   | 

 شعر از استاد فریدون مشیری

تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می‌خوانی مرا،
بنشین برادر وار

تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه
احوال حق‌گویی و حق‌جویی...
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...
اگر این بار شد  وجدان خواب
آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار...

این شعر به همت استاد شجریان به تصنیف درآمده و به صورت رایگان به عرصه فضای مجازی ارائه شده است.

سپاس بیکران خود را نثار این بزرگواران
می نمایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:42  توسط   | 

  

فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .
این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد .

نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم .

پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که او برای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنی خویش باز می کنند و نه کمک اجنبی  .

خوی تجاوز گری روس ها در طول تاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود  که این سه مورد در تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:39  توسط   | 

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خواب است
ورای مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:0  توسط   | 

مغولی در بیابانی به جماعتی رسید که می رفتند. گفتمغول کجا می روید با این شتاب؟ صبر کنید تا بروم شمشیرم را بیاورم. آنها ایستادند. مغول رفت و شمشیرش را آورد و جماعت را گردن زد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 13:39  توسط   | 

گر بدين سان زيست بايد پست...
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه،
يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...
احمد شاملو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 8:33  توسط   | 

هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر / که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان / ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد / همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده / شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد / بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی / سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی

شود خار هر کـس که بد ارجــمند / فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند

کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر / نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این / ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد / بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـــی سـود خویش / بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه / شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته

ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار / عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار

که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو / تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر / کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا / که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند / هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین / چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود / کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم / از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد / در این مرز و بوم زنده یک تن مباد…
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:56  توسط   | 

دعای داریوش پادشاه هخامنشیان در کتیبه بیستون در پیرامون دروغ چنین بود، خداوند کشور را از دشمن، خشکسالی و آفت دروغ محفوظ نگاه دارد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:33  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 16:29  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:32  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:57  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:33  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 13:27  توسط   | 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 14:39  توسط   | 

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:17  توسط   | 

روزی بایزید از خانه بیرون آمد درراه چشم بایزید  به سگی خورد ......

برای مطالعه ادامه مطلب روی عنوان مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:34  توسط   | 

این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است.. بخوانید و سرخوش گردید. خواندن و اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد.

برای مطالعه ادامه مطلب روی عنوان مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 16:32  توسط   |